خرید بک لینک
پشت این پنجره باران قشنگی ست گلم حال من حال پریشان قشنگی ست گلم قبل از آنی که بیایی چه کـــویری بودم ... زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم سرنوشت من و تو روز ازل تعیین شد ... فال ما داخل فنجان قشنگی ست گلم نوحم از لطف تو بانو ... که تمام عمـــــــرم : (( راه رفتن توی دالان قشنگی )) ست گلم من لامذهب بی دین به تــــــــــو ایمان دارم خیلی این کفر من ایمان قشنگی ست گلم حاضــــــــــرم بندهء چشمان سیاهت باشم توی چشمان تو شیطان قشنگی ست گلم یوسفم ! بوی تو کافی ست مرا ... این دنیا ... با حضور تو چه کنعان قشنگی ست گلــــــم

برچسب: نویسنده: آوا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:18

چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا تو نیم دیگر من نیستی ؛ تمام منی تمام کن غم و اندوه سالیان مرا

برچسب: نویسنده: آوا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:18

مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی ندانم کنج این ویرانه مأوا می کنی یا نه گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه چنان امروز زیباتر ز دیروزی، که گیجم من تو خود را اینچنین هر روز زیبا می کنی یا نه میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب تو هم مانند من با خویش

برچسب: نویسنده: آوا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:18

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟ تاب بی ماهی ندارد شب، نمی فهمی چرا؟ اهـل آه و نالـه کردن نیستم جان من است اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا؟ ذوب دارم می شوم هر روز می بینی مگر؟ آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا؟ آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم قید دینم بود لامذهب نمی فهمی چرا؟ بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد نگرد "یک" ندارد جز خودش مضرب نمی فهمی چرا ؟ بارها گفتم دل دیوانه گرد عشق نه! نیش خواهی خورد از این عقرب نمی فهمی چرا ؟

برچسب: چرا؟؟, نویسنده: آوا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:18

صفحه بندی